پس از بعثت حضرت محمد (ص) و ظهور اسلام، مقدسات دین همواره در معرض تهاجم دشمنان و دوستان نادان قرار داشته است. این روند تخریبی امروز نیز ادامه دارد و از همه بیشتر، مکتب تشیّع در معرض آن قرار گرفته است.

     رگ رگ است این آب شیرین آب شور

     بر خلایق می رود تا نفخ صور

     دشمنان ما گاهی به تحریف حقایق مذهبی دست می زنند، زمانی شبهه افکنی و گاهی عالمان را هتک حرمت می کنند و آنان را عوام زده می پندارند. شگفتا که فقط خود را حکیم و دانشمند می دانند و با عوام فریبی و به بازی گرفتن مقدسات، در سودایِ تصرفِ قدرتند. اینان به هیچ رو از تخریب نشانه های دین - هر گونه که زمان اقتضا کند - دریغ ندارند.

    سیر تاریخی تخریب ها

 

    تاریخ اسلام شاهد تهمت های ناجوان مردانه به اسلام و بنیان گذار آن، حضرت محمد (ص) بوده است. تخریب کنندگان، از هر روشی برای کم ارزش نمودن دین اسلام و حتی محو آن استفاده می کردند. زمانی رسول کرم (ص) را مجنون و ساحر خواندند و قرآن را کتاب سحر و جادو و آیات شیطانی برشمردند. در مقطعی، بحث های کلامی گمراه کننده ای را مطرح کردند؛ به این بیان که آیا قرآن کتاب لفظی خداوندگار است یا کتاب نفسی؟ آیا قرآن مجید مانند حضرت حق، قدیم است یا حادث؟ و... در این مجادله ها کینه های فراوانی افروخته شد و تفرقه های اسفناکی به وجود آمد و در این میان، عده فراوانی کشته شدند.

     پیامبر اکرم (ص) با هوش یاری و درایت، دریافته بود که این شبهه ها و خرافه ها چونان شمشیری است که پیکره اسلام را به شدت مجروح می کند، لذا در زمان حیاتش با انواع خرافات شخصاً برخورد می کرد و آنها را خنثی می ساخت؛ مثلاً روز وفات فرزندش ابراهیم با خورشید گرفتگی مصادف بود. بعضی از خواص به عوام منتقل کردند که این کسوف به دلیل مرگ فرزند رسول اکرم (ص) است تا خورشید هم خود را عزادار بداند. رسول خدا (ص) به محض شنیدن این خبر، به بلال دستور داد مردم را در مسجد جمع کند. آن گاه فرمود: این مزخرفات چیست که بعضی می گویند، مرگ فرزند من چه ارتباطی با گرفتگی خورشید دارد!؟ خورشید و ماه از نشانه های قدرت و حکمت خداوندی هستند که بر طبق سنن طبیعی و قوانینی که خدا برای آنها مقرر داشته، حرکت می نمایند و برای مرگ و حیات کسی، خسوف و کسوف نمی کنند: «لا ینکسفان لموت احد و لا لحیاته».(2)

     پیامبر (ص) با این عکس العمل می خواست همه حوادث طبیعی و عظیم را مطابق قانون الهی به خدای بزرگ منسوب نماید و مردم را از چنگال خرافات آزاد ساخته و عقل و علم را زنده نماید. حتی در سن چهار سالگی که مادرش سرمه کشید و مهر یمانی به گردنش انداخت تا دیوهای صحرا به او صدمه نزنند، پیامبر (ص) آن را از گردنش در آورد و فرمود: مادر! آرام باش، خدا نگه دار من است.(3)

     پس از رحلت پیامبر (ص)، امام علی (ع) و سپس پیشوایان معصوم دیگر، بیانی صحیح و سنجیده از کلام وحی و گفتار و رفتار پیامبر (ص) ارائه دادند و با تأکید بر عقل و عرفان و اندیشه و معنویت، آموزه های دینی را تبیین کردند. اما هم زمان با این فعالیت های سازنده، گروه های تخریبی و گمراه کننده ای هم بودند که مقدسات را به بازی گرفتند و عقل و عرفان را با هوس های خود آلودند. این تلاش های تخریبی ادامه یافت تا اینک که به شکل های مختلف و با انگیزه های گوناگون، خود را نشان می دهد.

     مهاجمان امروز با ترفندهای تازه و زیرکی های خاصی در قالب کرامت، معنویت، مطالب عوام پسند و... مردم را به خرافات می کشانند؛ مثلاً آنان را وادار می کنند که دعا را به جای «دوا» نشانده و به جای مراجعه به پزشکان متخصص و متعهد، به غیب گوها و مدعیان شفا دهنده رجوع کنند. می خواهند استخوان درد را تنها با دعای این و آن برطرف سازند و کرم دندان و سرطان را با خواندن دعا و ایجاد ارتباط با عالم غیب و یا با مقداری نبات، ریشه کن نمایند.

     متأسفانه برخی از مدعیان کرامت و ارتباط با عالم غیب و ارواح نیز از فضای آزاد کنونی سوء استفاده کرده، بدون هیچ گونه تخصصی در فقه و فقاهت، در مسند افتا نشسته اند و درباره مسائل دین اظهار نظر می کنند. خمس آل رسول را زیر سؤال می برند، نماز مسافر را تمام می دانند، همانند وهابی ها شفاعت و توسل را منکر می شوند و ادعا دارند با ارواح مؤمنان و ملائکه و جنّیان در ارتباطاند و بیماران روحی و جسمی را به کمک آنان درمان می کنند. با ترفند و تلقین مخصوص و یا به کمک جنّ و شیطان، انگشت های بسته مراجعه کننده را باز می کنند و از همین نقطه، فریب کاری آغاز می گردد. می گویند همان طور که حضرت ابراهیم، موسی و عیسی (علیهم السلام) با عنایات الهی موفق به انجام کارهایی بودند، ما نیز از این فضیلت بهره مندیم و حتی به جایی رسیده ایم که احکام اسلام را با یک واسطه از خدا و یا ارواح امامان (علیهم السلام) می گیریم و نیازی به تقلید از فقیه و مرجع نداریم.

     طبق گفته مسئولان قضایی، مردی در قم پیدا شده بود که می گفت: مراجعه به پزشک، یک نوع شرک است، زیرا قرآن می فرماید: «و الذی هو یُطعِمُنی و یسقین و اذا مَرِضْت فهو یشفین».(4) اگر بگوییم ما نباید برای درمان امراض خود نزد دکتر برویم، زیرا بیماری و شفا مستقیم و بدون واسطه از خداوند است، پس باید به دنبال آب و نان هم نرویم، چون به موجب همین آیه او بندگان را اطعام و سیراب می کند. با این که چنین افرادی در سیره پیامبر (ص) و ائمه اهل بیت (ع) و اصحاب با وفای رسول خدا (ص) بارها رجوع به دکتر نصرانی و یهودی را شنیده اند ولی باز هم از خرافات دست بر نمی دارند. برخی استخاره با قرآن و تسبیح را در تمام موارد جای گزین مشاوره با عقلای جامعه و بازگشت به عقل و تدبیر، تلقی کرده اند، آن هم نه به هنگام تحیّر، بلکه در آغاز کار و در هر امری از امور؛ در صورتی که استخاره و قرعه صرفاً برای رفع سرگردانی و خارج شدن از بن بست است و باید پس از مشاوره با عقلا و متخصصان انجام گیرد، زیرا ممکن است عقلا هم گرفتار تضاد عقیده در ارائه راه شوند و یا نتوانند به درستی راهنمایی کنند.

     توسل به پیامبر و امامان نیز در جای گاه خود، بسیار مطلوب بوده و منشأ کمال معنوی و رسیدن به حوایج معقول است، لیکن باید توسل و دعا در کنار به کار گرفتن موازین عقل و منطق و استفاده از ابزارهای مناسب و خدا ساخته باشد.

     راوی می گوید: نزد پیغمبر (ص) نشسته بودیم، آن حضرت آیه «امن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السوء...»(5) را خواند. حضرت علی (ع) بر خود لرزید و فرمود: یا رسول اللّه! ممکن است گرفتار مصیبت شویم و نتوانیم از عهده امتحان بیرون آییم. پیامبر (ص) فرمود: «لا یحبّک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق الی یوم القیامة».(6) معروف است که حضرت علی (ع) در جنگ ها شمشیر می زد و آیه «امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و یجعلکم خلفاء الارض» را می خواند؛ یعنی هیچ گاه به جای جنگ مسلحانه، فقط به دعا و راز و نیاز بسنده نمی کردند؛ می جنگیدند و از خدا نیز طلب پیروزی و نصرت می کردند.

     روزی حضرت علی (ع) عازم جنگ بود، کاهنی از راه رسید و عرض کرد: اوضاع نجوم نشان می دهد که اگر امروز به میدان جنگ بروید شکست خواهید خورد. حضرت فرمود: شکست و پیروزی به دست قدرت الهی است. ما با توکل به خدا به میدان جنگ می رویم و از خدا پیروزی مسئلت می کنیم. از حسن اتفاق، در همان جنگ پیروز شدند.(7)

     اگر سیره و گفتار رسول اکرم (ص) و ائمه دین را به کار گیریم به تمام اهداف خود خواهیم رسید و گرفتار لغزش نخواهیم شد. روزی امام علی (ع) اسراری را از آینده برملا می کردند، یکی از اصحابش گفت: حضرت علی (ع) علم غیب می گوید. حضرت با تبسّم فرمود: این علم غیب نیست؛ این تعلّم و آموختن از صاحب علم است. خداوند متعال از طریق وحی به رسولش علومی را آموخت و او هم به ما آموزش داده است.(8) علم غیب آن است که انسان بدون تعلیم و تعلّم، چیزهایی را بداند. خداوند در قرآن فرموده است: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی من رسول؛(9) او دانای غیب است و آن را بر هیچ کس آشکار نمی سازد، مگر برای آن پیامبری که از او خشنود باشد».

     آری، خداوند برای هر امر و مقصدی علل و اسبابی آفریده که باید از آن علل و اسباب همراه با توکل بر خدا استفاده کرد. قرآن می فرماید: «فلیرتقوا فی الاسباب»؛(10) یعنی باید با علل و اسباب پیش رفت و از آنها کمک گرفت.

     در حدیثی آمده است: «ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب فجعل لکل شی ء سبباً و جعل لکل سبب شرحا و جعل لکل شرح علما؛(11) خداوند ابا دارد از این که امور را از غیر طریق علل و اسباب انجام دهد. از این رو برای هر سببی، شرحی و بیانی قرار داده و برای هر شرحی، علمی مقرّر نموده است». در حدیثی دیگر پس از کلمه اسباب می فرماید: «لا بد من الحرکة نحو الحاجة و التوکل علی الله فی جمیع الامور»؛(12) یعنی ناگزیریم در تمام امور با توکل بر خدا به سوی مطلوب حرکت کنیم تا نتیجه بگیریم. استجابت دعا هم غالباً از طریق هدایت به اسباب واقعی صورت می گیرد و علت ماورایی به ندرت اتفاق می افتد. اگر فرضاً علت ماورایی هم در میان باشد، باز طبق قانون علیت خواهد بود.

     به قول علامه مطهری: یک روز نظریه کوانتوم آمد و خداپرستان خوش حال شدند که معلولی بدون علت به وجود آمده است؛ در صورتی که این امر به زیان خداپرستی می انجامد نه به سود موحّدان، چرا که از نظر فلسفه اسلامی هر معلولی بدون علت نیست و نمی تواند باشد. بنابر این اولاً: عدم کشف علت یک چیز دلیل بر نبود آن علت نیست؛ ثانیاً: نقض قانون علیت به ضرر خداپرستان است نه به سود آنها و ثالثاً: چیزی نمی پاید که علت آن معلول آشکار می شود و از حسن اتفاق چنین شد و برای آن نظریه، علت پیدا شد.(13)

     چندی قبل فردی در همدان خوابی را بازگو کرده بود که امام هشتم (ع) به او فرموده: به مدت یک ماه به فلان امام زاده واقع در فلان روستای همدان آمده ام و از مردم تقاضا کرده است برای زیارتش به این امام زاده سفر نمایند. مطابق آمار اعلام شده متجاوز از صدها ماشین به آن امام زاده عازم شدند، راه آن را آسفالت کردند و امام زاده آباد شد.(14) این در صورتی است که خواب و رؤیا هیچ گونه حجیت و سندیتی ندارد و گاهی دروغی گفته می شود تا جاده ای آسفالت شود یا قیمت ملک در آن مکان بالا رود و یا دروغ گو خود را موجّه جلوه دهد.

     شخصی از تهران با دفتر مجله تماس گرفت و گفت: پسرم قبلاً در ایران تحصیل می کرد. روزی در خواب می بیند که فردی به او می گوید: برای ادامه تحصیل باید به انگلستان بروی. با چه زحمتی او را به انگلستان فرستادیم. اینک از لندن تماس گرفته که دوباره همان مقام مقدس به خواب من آمده و می گوید: باید بروی آمریکا و در آن جا درس بخوانی. بنده عرض کردم فقط و فقط خواب پیامبران و امامان معصوم برای ما و خودشان حجت و سند است، ولی اگر در خواب باشیم و پیغمبر و امام به ما دستوری بدهند، الزام آور نمی باشد و حجیتی ندارد. مضافاً این که ممکن است خواب ما شیطانی باشد. البته اگر چیزی در بیداری بفرمایند بر ما حجت است و باید به آن التزام عملی داشته باشیم.

     گاهی شیاطین جنّی و انسی در عالم رؤیا و یا بیداری، حادثه ای را پیش گویی می کنند و وقتی درست از کار در می آید همان را وسیله ای برای فریب کاری های بعدی قرار می دهند؛ برای نمونه، زنی که خواهرش همواره دختر به دنیا آورده بود به دکتر نباتی و علفی مراجعه کرده و از وی استدعا می کند تا نباتی به او بدهد تا فرزندش پسر شود. او هم نباتی می دهد و تصادفاً پس از مدتی خداوند دو پسر دوقلو به وی عنایت می کند. این در حالی است که اگر نزد دکتر نباتی هم نمی رفت، جنسیت فرزندان در رحم او معیّن شده بود، زیرا دکتر نباتی نمی تواند با مقداری نبات، جنسیت فرزندان آن زن را تغییر بدهد و فقط با جراحی می توان چنین کاری را کرد. در این جا باید نکته ای را متذکر شد و آن، تأثیر شگفت آور تلقین همراه با عقیده است. در کتاب های روان شناسی از اعجاز تلقین سخن ها گفته شده است و در تاریخ نیز نمونه های فراوانی از تأثیر منفی و مثبت آن به چشم می خورد و این موضوع، یک امر علمی و عادی است، نه کرامت و معنویت.

     از همه اینها اسفناک تر هجمه ای است که امروزه به فرهنگ و اعتقادات مردم وارد می شود. برخی از صیّادان به نام امام زمان (ع) با نوشتن و ترویج کتاب ها و مجله های جهت دار به جان عقاید عاشقان حضرت ولی عصر (ع) افتاده اند و آنان را به سوی خود می کشانند. کتاب ملاقات با امام زمان (ع) و پرواز روح می نویسند، با این طرّهات جوانان را از زندگی معقول باز می دارند و به سوی توسلات بی حاصل و تشرّف به محضر امام عصر (عج) دعوت می کنند، در صورتی که شخصاً از آن بی بهره اند و در مکتب استاد ملا آقا جان زنجانی قلم می زنند. در حالی که یکی از عالمان نامور زنجان که اکنون از مراجع است، از مرحوم پدرش نقل می کند که فرمود: ملا آقا جان زنجانی، فردی «داش مسلک» بوده و در مجالسی که از ناحیه مریدها تشکیل می شده به گوشه مجلس نگاه می کرده تا چهره امام زمان را مشاهده کند و به اذن حضرتش روضه بخواند. صاحب پرواز روح نقل می کند: با ملا آقاجان زنجانی در مسجد کوفه نشسته بودیم، وی به من گفت: اگر چشم برزخی داشتی، این جا را باغ می دیدی.

     وی شخصاً مدعی است که چندین بار خودش و پدرش خدمت امام زمان (ع) رسیده اند، (15) در صورتی که در توقیع مبارک امام زمان (ع) چنین آمده است: «و به زودی از شیعیان ما کسانی پیدا می شوند که ادعای دیدار ما را می کنند، آگاه باشید هر کسی (در هر شرایط و موقعیتی که باشد) اگر پیش از قیام سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده و دیدار ما را نماید، بی گمان بسیار دروغ گوست.»(16)

     در این کلام، حضرت مهدی (ع) استثنایی قائل نشده است تا همه درها را به روی مدعیان دروغین ببندد. از این رو برخی از مراجع تقلید معتقدند: اگر کسی هم دیداری با امام عصر (ع) داشته باشد باید کتمان کند و یا به حساب ملاقات با یکی از کارگزاران آن حضرت بگذارد. اکنون مراجع و بزرگان دین نیز از ترویج این خرافه ها و ضربه به مقدسات به شدت نگرانند و در سخن رانی ها آشکارا اعلام خطر کرده اند، زیرا بعضی از مدعیان مشکوک و یا دروغین، این افسانه ها را برای کسب شهرت و عزت و مقام و آب و نان منتشر می کنند. ماجرای ارتباط شیخ مفید با امام عصر (ع) پس از صد سال از سوی شاگردانش بیان شده و خود شخصاً چیزی نفرموده است. به هر روی، اگر این روند ادامه پیدا کند و عالمان دین بیشتر از اینها افشاگری نکنند، اصل موضوع زیر سؤال می رود و ممکن است مردم گمان کنند شرف یابی به محضر آن حضرت کار بسیار آسانی است. از این رو شاید دست از کار و زندگی کشیده و با رفتن به مسجد جمکران و کوه خضر و عریضه نویسی، در صدد تشرّف بر آیند و اگر به مقصد نرسیدند که اغلب نمی رسند، در دین و ایمان خود به شک و تردید خواهند افتاد. از این رو لازم است در این موضوع بازنگری عمیق تری صورت گیرد و آخرین توقیع مبارک امام عصر (ع) به درستی تحلیل گردد و برخی از مدعیان دروغین نیز به مردم معرفی شوند. هم اکنون مجله ای به نام «خورشید مکه» در قم منتشر می شود و افکار و مکاشفات صاحب کتاب پرواز روح را که از مشهد مقدس رانده شده، در قم و سایر بلاد ایران ترویج می کند. اینک این موضوع به صورت یک جریان خطرناک در آمده است که فرزندان را از والدین و زنان را از شوهران جدا می کنند و از همه بدتر باعث ترویج خرافات شده اند که هر چه زودتر باید برای آن فکر اساسی کرد.

     از زبان یکی از صالحان و مردان نیک الهی به نام شیخ رجبعلی خیاط بازگو ساخته اند که او از مادرش نقل می کند که می گفت: «موقعی که تو را در شکم داشتم [شبی پدرت غذایی را به خانه آورد] خواستم بخورم دیدم که تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شکمم می کوبی، احساس کردم که از این غذا نباید بخورم. دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم...؟ گفت: حقیقت این است که اینها را بدون اجازه [از مغازه ای که کار می کنم ]آورده ام، من هم از آن غذا مصرف نکردم».(17) نویسنده کتاب کیمیای محبت اعتراف می کند که پدر شیخ ویژگی قابل توجهی نداشته است، ولی از جناب شیخ نقل کرده که: «احسان و اطعام یک ولی خدا توسط پدرش موجب آن گردیده که خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد».(18)

     یکی از مراجع معظّم تقلید به نویسنده کتاب فوق اعتراض می کند که چرا این مطالب سست را می نویسید، که وی در پاسخ می گوید: امام راحل (ره) فرموده است که کرامات اولیا را منکر نشوید. آن مرجع بزرگوار می گوید: آیا امام فرموده کرامت اولیا را حتی در شکم مادر هم نباید انکار کنیم و هر چیزی را که به نام کرامت از کسی نقل می کنند، باید بپذیریم!؟ غافل از این که ایشان در یکی از وصایای خود فرمود: «من نمی خواهم تطهیر مدعیان را بکنم، که ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد؛ من می خواهم اصل معنا و معنویت را انکار نکنی؛ همان معنویتی که کتاب و سنت از آن یاد کرده اند و مخالفان آن به توحید عامیانه پرداخته اند.»(19)

     این جانب نیز بر این باورم که برخی از این نوع کرامت ها که با عقل و منطق نمی سازد، موجبات ترویج دینِ عوامانه را فراهم می سازد. مگر بچه ای که در رحم مادر بوده از همان کودکی از اولیای خدا بوده که با لگد زدن به جدار رحم، مادرش را متوجه لقمه حرام کرده باشد. وانگهی، همگی در زندگی خود اشخاصی را سراغ داریم که احسان و اطعام فراوانی به بندگان خدا کرده اند، ولی از صلب آنها مردان و زنان صالح و ممتازی به وجود نیامده است. صلاحیت هر انسانی بستگی به تقوا و اراده جدی و مربیان شایسته و عارف و با ایمان دارد. اگر بنا بود عنایت ویژه در کار باشد باید برای همه بندگان خدا می بود، نه در خصوص ایشان. از این رو دزدی همچون «فضیل عیاض» و یا مرد عیّاشی مانند «بُشر حافی» با توبه نصوح و تلاش معنوی از اولیای خدا می شوند که خلفای زمان هم برای موجّه شدن نزد مردم به خدمت ایشان مشرّف می شدند.

     مرحوم شیخ رجبعلی خیاط، یکی از مردان خوب زمان بوده، ولی دعوی اولیای الهی بودن نداشته است، لیکن به قدری سخنان غیر منطقی از او نقل کرده اند که به جای تعریف، او را کوبیده و زیر سؤال برده اند.

     مؤلّف «کیمیای محبت» مطلبی را در کتابش به این مضمون بازگو می کند که مرد دانشمندی در آرزوی زیارت حضرت بقیة الله بود و از عدم توفیق رنج می برد. مدت ها ریاضت ها کشید، ولی میسّر نشد. در این اثنا شنید که در بین طلاب نجف معروف است هر کس چهل شبِ چهارشنبه نماز مغرب و عشای خود را در مسجد سهله بخواند، سعادت تشرّف نزد امام زمان (ع) را خواهد یافت. با زحمت فراوان این مرحله را طی کرد، اما باز نتیجه نگرفت. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شده و چله ها نشست و ریاضت ها کشید و اثری ندید؛ ولی به یمن ناله های سحرگاهی صفایی پیدا کرد. گاهی حالت خلسه به او دست می داد و حقایقی را می دید. در یکی از همین حالات به او گفتند: شرف یابی میسّر نمی شود مگر این که به فلان شهر سفر کنی. با زحمت به آن شهر رفت، گفتند: حضرت در بازار آهنگران در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته است. خود را رسانید، ولی مأمور به سکوت شد. در این حال دید پیر زنی ناتوان و قد خمیده از راه رسید، قفلی را نشان داد و گفت ممکن است این قفل را «سه شاهی» از من خریداری کنی؟ پیرمرد گفت: خواهرم! این «دو عباسی» ارزش دارد و پول کلید آن بیش از «ده دینار» نیست. اگر کلید آن را درست کنم، این قفل، «دو عباسی» ارزش پیدا می کند. گفت: من به پول آن نیازمندم. قفل ساز گفت: هشت شاهی می ارزد، من هفت شاهی می خرم. چون بیرون آمدیم. امام فرمود: آقای عزیز! دیدی انصاف قفل ساز را، این طور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم. لازم نیست متوسل شوید و چله نشینی کنید.(20) سؤال این است که اگر داشتن انصاف به این اندازه توفیق تشرّف را فراهم می کند پس بسیاری از مسلمان ها باید به محضر آن حضرت شرف یاب شده باشند.

     بنده این عمل را در ترکیه به وفور دیده ام که جنس دیروز را که عین جنس امروز است، ارزان تر می فروشند؛ ولی همان جنس را چون امروز گران تر خریده اند، گران تر می فروشند و این الفبای اسلامی است، کرامت نیست.

     از جانب دیگر، در آن کتاب نامی از آن دانشمند برده نشده و راوی، مجهول الهویه است. ضمن این که از کتابی موثّق نیز نقل نشده است؛ کتاب استفاده شده برای نقل این مطلب با پول اداره اوقاف در زمان شاه چاپ شده که از نظر امام (ره) مشروعیت نداشت.

     فرزند مرحوم شیخ درباره ایثار پدرش به نقل از مادرش می گوید: رفتم پشت بام دیدم حسن و علی آتش روشن کرده اند تا دو نفری پوست خیکی را سرخ کرده و بخورند. ناراحت شدم. مقداری مس و مفرغ برداشتم و بردم زیر بازارچه فروختم تا دم پختک برای آنها درست کنم. برادرم قاسم خان مرا دید و پرسید: چه می کنی؟ ماجرا را شنید. گفت: چه می گویی، شیخ رجبعلی را در بازار دیدم صد فیش چلوکباب میان مردم تقسیم می کند، چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. همسرش گفت: شب که شیخ به خانه آمد، به او اعتراض کردم و با ناراحتی خوابیدم. نیمه های شب ناگاه متوجه شدم که مرا صدا می زنند، بیدار شدم دیدم امیرالمؤمنین علی (ع) در خانه است. فرمود: او بچه های مردم را نگه داشته، ما هم بچه های تو را نگه می داریم. هر وقت بچه هایت از گرسنگی مردند، حرف بزن.(21)

     اولاً: از کجا معلوم که امیرالمؤمنین (ع) بوده است؛ ثانیاً: قبل از شناختن حضرت، وقتی این زن عفیف بیدار شد و مردی را در خانه دید، به طور طبیعی باید فریاد می کشید و شیخ را بیدار می کرد؛ ثالثاً: این حرف منطقی به نظر نمی رسد: « وقتی بچه هایت از گرسنگی مردند، حرف بزن». این که نوش دارو بعد از مرگ سهراب است. رابعاً: چرا شیخ رجبعلی جواب زنش را نداد و او با ناراحتی خوابید. وانگهی، پوست خیک خوردن از باب اضطرار است. چگونه شیخ در آن زمان صد عدد فیش چلوکباب را توزیع می کند، ولی دوتای از آنها را به خانه نمی آورد. مضافاً این که آیا نسبت دادن این کلام به بزرگ ترین حکیم جهان، امام علی (ع) صحیح است!؟ وانگهی، یک زن متشرّع چگونه بدون اجازه شوهرش مس ها و مفرغ های خانه را فروخته است.

     یکی از تناقض های کتاب مذکور این است که از یک سو می نویسد: شیخ با این که خود از اهل کشف و شهود بود، می فرمود: در مکاشفات یقین نداشته باشید و هیچ وقت بر مکاشفات تکیه نکنید. همیشه باید رفتار و گفتار امامان را الگو قرار دهید؛ اما بیشترین فضایل شیخ رجبعلی ها و همانند او را مکاشفه تشکیل می دهد و اگر کارها و سخنان مکاشفه شونده ها را از نوشته ها منها کنیم، چیزی به نام کرامت باقی نمی ماند.

     یکی از فرزندان شیخ نقل می کند: روزی با پدرم به کوه «بی بی شهربانو» می رفتیم، در راه به ریاضت کشی برخوردیم که ادعاهایی داشت. پدرم به او فرمود: حاصل ریاضت های تو چیست؟ آن شخص خم شد، یک قلوه سنگ را برداشت و تبدیل به گلابی کرد و گفت: بفرمایید میل کنید. پدرم گفت: این کار را برای من کردی، برای خدا چه کرده ای؟ مرتاض با شنیدن این سخن، به گریه افتاد.(22)

     آیا واقعاً قلوه سنگ تبدیل به گلابی شد یا جادو بود. وانگهی، می توانست بگوید نتیجه ریاضت من این بود که سنگ را به اذن خدا برای یکی از اولیای خدا به «گلابی» تبدیل کردم.

     نویسنده کتاب در ادامه می نویسد: شیخ این اعتقاد را که: «جز خداوند، چیزی نخواهد» از دو فرشته آموخته است: یکی از ارادت مندان شیخ از او نقل می کند: «شبی دو فرشته با دو جمله به من راه فنا آموختند و آن جملات این بود: از پیش خود هیچ مگو و غیر از خدا هیچ مخواه».(23) این در صورتی است که گفتارهای نقل شده از این شیخ غالباً از خود اوست و کمتر از کتاب و سنت می باشد و بیشتر آنها مکاشفه است.

    در عصر ما، به برکت نهضت و انقلاب اسلامی و هم زمان با جنگ تحمیلی، جوّی از معنویت و عرفان گرایی پیدا شد و باعث گردید جمعی از صیّادان روح و اندیشه و یا نویسندگان خوب و متعهّد از این فضای معنوی و گرایش عمومی سوء استفاده و یا حسن استفاده کرده، برای شهرت طلبی و کسب مال و جاه، ادعای عرفان نموده و یا یکی از شخصیت های متوفّا را برجسته کنند و شایعاتی را درباره آنان مطرح نمایند تا مردم را از چهره های واقعی رجال دین منصرف سازند. امروزه از شیخ انصاری، شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) و مراجع تقلیدی همچون: آقا سید ابوالحسن اصفهانی، بروجردی، میلانی، سید عبدالهادی شیرازی و میرزای بزرگ، در محافل عوام و بعضاً طلاب سخنی به میان آورده نمی شود؛ در صورتی که آنان فقه و فقاهت را پایه ریزی کرده و اسلام را زنده و رونق فوق العاده داده اند. از مرحوم نراقی، طراح بحث ولایت فقیه چیزی گفته نمی شود، ولی از پینه دوز و پیرمرد قفل ساز و کفاش و پالان دوز و... بت هایی می تراشند و این گونه برای جامعه الگو سازی می کنند.

     بزرگ ترین کرامت امام راحل (ره) به وجود آوردن این انقلاب عظیم و بی بدیل بود، ولی همیشه این پدیده قرن بیستم را به خدا و مردم و شهدا نسبت می داد. پیش بینی های کرامت گونه ای مانند: شکست نظام شوروی، رأی نیاوردن رئیس جمهور اسبق آمریکا و پیروزی انقلاب را به صورت عادی فرمودند و ادعای مکاشفه و الهام هم نداشتند. یاران راستین امام راحل (ره) نیز برای مقام رهبری کرامات ساختگی درست نکردند، بلکه شایعات را تکذیب می کردند؛ برای نمونه، هنگام بازگشت امام راحل به ایران، بختیار و عواملش حکومت نظامی اعلام کردند. مرحوم آیة الله طالقانی پیامی داد که مردم در آن ساعت ها بیرون نیایند، ولی حضرت امام اعلام کردند که مردم به خیابان ها بریزند و حکومت نظامی را بشکنند. در این واقعه شایع کرده بودند که مرحوم طالقانی با امام تماس گرفته و گفته است: در صورت شکستن حکومت نظامی فکر نمی کنید مردم بی دلیل کشته شوند و پس از گفت و گوی بسیار، حضرت امام در پاسخ فرموده اند: اگر دستور حضرت مهدی باشد چه باید کرد؟ در حالی که هم مرحوم طالقانی و هم مرحوم حاج احمد آقا هر دو این جریان را تکذیب کردند.

     آری، کرامت امام (ره) در این بود که علی رغم همه شاه دوستی ها و سازش کاری ها یک تنه قیام کرد و با هم یاری علما و مراجع راستین، این معجزه قرن را به وجود آورد.

     آن مردمی که پشت به حکم خدا کنند

     وآن دسته ای که گوش به هر مدّعا کنند

     در مسلکی که فال نخود علم و حکمت است

     واز علم غیب حاجت مردم روا کنند

     آن جا عجب مدار که هر روز نو به نو

     بنیاد حرف مفت فروشی به پا کنند

    پی نوشت ها:

     1) اصول کافی، ج 1، ص 54.

     2) المحاسن، ص 313؛ سیره حلبی، ج 3، ص 348.

     3) بحارالانوار، ج 15، ص 392.

     4) شعراء (26) آیه 80 - 79.

     5) نمل (27) آیه 62.

     6) تأویل الایات، ص 398.

     7) نهج البلاغه، خطبه 79.

     8) همان، خطبه 128.

     9) جن (72) آیات 27 - 26.

     10) ص (37) آیه 10.

     11) اصول کافی، ج 1، ص 183؛ بحارالانوار، ج 4، ص 90.

     12) مصباح الفقیه، ج 5، ص 475 و ج 3، ص 795.

     13) برداشت از: شرح مبسوط منظومه، ج 4، ص 111.

     14) در تمام همدان و حومه آن، این قضیه پیچیده و معروف گردیده است.

     15) برای کسب اطلاع بیشتر، به کتاب پرواز روح مراجعه فرمایید.

     16) بحارالانوار، ج 51، ص 360.

     17) محمد محمدی ری شهری، کیمیای محبت، ص 29.

     18) همان.

     19) صحیفه نور، ج 22، ص 371.

     20) سرمایه سخن، ج 1، ص 613 - 611؛ به نقل از: محمد محمدی ری شهری، کیمیای محبت، ص 38 - 36.

     21) برگرفته از: محمد محمدی ری شهری، کیمیای محبت، ص 42 - 41.

     22) همان، ص 179.

     23) همان، ص 165.

     پدید آورنده : محمدباقر شریعتی سبزواری