ولى برخى از پژوهشگران لغات قرآنى این رأى را ناصواب دانسته، صراط را واژه‏اى مستقل و غیر مبدّل مى‏دانند.

واژه‏ى "مستقیم" از ماده "ق.و.م" است و بر طلب قیام دلالت مى‏کند. استقامت، طلب قیام از شى‏ء است و طلب قیام، کنایه از ظهور و حصول آثار و منافع هر چیز است و چون آثار و منافع را در مستوى بودن، نداشتن اعوجاج و گمراه نکردن سالک است، چنین حالتى را قیام آن مى‏دانند. پس راه مستقیم راهى است که نداشتن اعوجاج از آن مطلوب و این مطلوب حاصل باشد.[1]

از این رو معناى صراط مستقیم، همان "راه استقامت" و در برابر "راه اعوجاج" است. راه معوج آن است که همراه با تخلف و اختلاف است و صراط مستقیم راهى است که از این دو آسیب، مصون باشد.[2]

چنان که امیرمؤمنان على (ع) که خود مصداق کامل صراط مستقیم است،[3] فرمودند: "الیمین و الشمال مضلّة و الطریق الوسطى هى الجادة".[4]

مصداق صراط مستقیم از نظر قرآن کریم، همان "دین قیّم" است که فرمود: "قل اننّى هدانى ربّى الى صراط مستقیم، دینّاً قیّماً ملة ابراهیم حنیفاً"[5] و دین قیم دینى است که خود ایستاده است و دیگران را نیز به پا مى‏دارد. و سر این که از دین قیّمى که همان صراط مستقیم است به "ملّت ابراهیم" یاد مى‏شود و دین به روش او نسبت داده مى‏شود، این است که برجسته‏ترین روش را ابراهیم خلیل (ع) ارایه کرده است و "حنیف" به معناى کسى است که در متن راه حرکت مى‏کند و در مقابل "جنیف" و "متجانف"؛ یعنى کسى است که به راست و چپ گرایش دارد.[6]

البته تعابیر مختلفى در توضیح و تفسیر و تطبیق و تأویل صراط مستقیم، از امامان معصوم‏ (ع) و بزرگان معارف الاهى گردیده است که پرداختن به آنان این نوشتار را از مقصد خویش دور مى‏نماید. لکن به کلام امام صادق (ع) در معناى آیه ی "اهدنا الصراط المستقیم" اکتفا مى‏شود، که فرمودند: "یعنى ارشدنا الى لزوم الطریق المؤدى الى محبّتک و المبلغ الى جنتک و المانع من ان نتبع اهواءنا فنعطب او أن ناخذ بآرائنا فنهلک"[7] که امام (ع)، صراط مستقیم را به راهى تفسیر نموده است که انسان‏ها را به محبّت و بهشت خداوند برساند و از پیروى هواها و آراء نفسانى که موجب هلاکت مى‏گردد، جلوگیرى نماید.

ذکر این نکته خالى از فایده نخواهد بود که "صراط مستقیم" یکى بیش نیست و تعددناپذیر است، زیرا به خداوند استناد دارد و هرچه غیر از آن باشد، "سبیل الغىّ" مى‏باشد. البته "سُبُل اللَّه" که کثیر و متعدد است و در برابر "سُبُل انحرافى" قرار دارد از صراط مستقیم که واحد است، جدا نیست و رابطه‏ى"سُبُل اللَّه" با "صراط مستقیم" یا به گونه‏اى است که سُبُل، راه‏هاى فرعى مى‏باشند که به صراط مى‏پیوندند، یا صراط مستقیم با وحدت انبساطى و گسترده‏اى که دارد، راه‏هاى فرعى (سُبُل) را زیر پوشش خود قرار مى‏دهد.[8]

خداوند متعال در قرآن مجید مى‏فرماید: "خداوند شما را از شکم‏هاى مادرانتان خارج نمود، در حالى که چیزى نمى‏دانستید و براى شما گوش و چشم و قلب (کانون تفکر و تدبر و احساسات) قرار داد، شاید که شکر (این نعمات و منعم این‏ها را) به جاى آورید".[9] و نیز مى‏فرماید: "همانا خداوند بر مؤمنین منت نهاد، زیرا در میان ایشان رسولى از خودشان را برانگیخت تا آیات الاهى را بر ایشان تلاوت نماید و کتاب و حکمت را به ایشان آموزش دهد، گرچه قبل از آن در گمراهى آشکارى بودند."[10]

این دو کریمه، در روایت امام موسى کاظم‏ (ع) این گونه با یکدیگر تلفیق شده‏اند: "اى هشام! خدا بر مردم دو حجت دارد: یکى حجت ظاهرى و دیگر حجت باطنى؛ حجت ظاهر همان انبیا (ع) و رسولان و امامان ‏(ع) و حجت باطنى عقل است."[11] با وجود هدایت باطنى، از طریق عقل و فطرت و هدایت ظاهرى، از طریق هدایت تشریعى و ارسال رسل و انزال کتب، هیچ عذر و بهانه‏اى، در گمراهى انسان پذیرفتنى نیست و با وجود این دو هادى، حجت بر او تمام و راه بهانه‏جویى بر او بسته است.

این امام همام (ع) در ادامه ی بیان خود، علل انحراف و راز فساد دین و دنیاى انسان را این گونه افشا مى‏نمایند: "اى هشام! عاقل آن است که حلال (حلال خدا و وفور نعمت بر او،) او را از شکر باز ندارد و بلایا و مصائب بر صبرش غالب نیایند! اى هشام! هر که سه چیز را بر سه چیز دیگر مسلط کند گویى هوا و هوسش را بر ویرانى عقلش یارى رسانده است:

1. آن که نور فکر را با آرزوهاى دراز، تیره کند.

2. حکمت و دور اندیشى‏اش را با زیاده ‏روى در سخن گفتن (پرحرفى) محو کند.

3. پرتو عبرتش (از سرگذشت دگران را) با (پیروى از) شهوات نفس خاموش کند. این شخص گویى هوایش را بر منهدم کردن عقلش یارى رسانده است و آن که عقلش را منهدم کند دین و دنیایش فاسد مى‏شود؛ زیرا تا عقل سالم نباشد از دین نیز پیروى نکرده و به صلاح دنیا و آخرتش دست نمى‏یابد."[12]

اقسام علل انحراف:

عوامل انحراف نیز به عوامل درونى و برونى تقسیم پذیرند. با تأکید بر این که تأثیرپذیرى و شدت آن مهم ترین عامل است؛ یعنى تا زمانى که عامل درونى و زمینه ی درونى مهیا نباشد، عامل بیرونى نمى‏تواند تأثیرگذار باشد. به عبارت دیگر، پیروى از عوامل بیرونى به دنبال پیروی از عوامل درونى انسان است. و با نگرشى دیگر، آن کس سبب گمراهى دگران مى‏شود که خود دچار نوعى انحراف شده است و از درون گرفتار فساد نفس و تباهى گشته است، خواه این گمراهى را، گمراهى بداند و خواه این را سعادت خویش قلمداد نماید و دیگران (اهل صراط مستقیم) را منحرف پندارد. (در جهل مرکب باشد).

چنان که خداوند متعال مى‏فرماید: "... از کسى که قلبش را از یاد خود، غافل کرده‏ایم و او تابع هواى خویش است و در این امر زیاده ‏روى مى‏کند، تبعیت نکن و بگو: حق از جانب پروردگار من است هر که مى‏خواهد بدان ایمان آورد و هر که مى‏خواهد کافر شود؛ زیرا ما براى ظالمان آتشى مهیا نموده‏ایم..."[13] تبعیت و اطاعت از دگران، تحت تأثیر عامل برونى واقع شدن است و تلاش براى گمراهى دگران برخاسته از انحراف درونى و تبعیت از هوا و هوس و آرزوها و زیاده ‏روى در اشباع اینها است.

این کریمه، پیامبر (ص) و مؤمنان را از پیروى منحرفان، به سوى اطاعت فرامین الاهى فرا مى‏خواند و سپس با توصیف عذاب و ثواب، احساس جلب منفعت و دفع ضرر را در مخاطبان تحریک مى‏نماید تا با عاقبت اندیشى راه صحیح را انتخاب و اختیار نمایند. از این رو روشن مى‏شود که تا عامل درونى، تحریک نشود، انسان تحت عامل بیرونى نیز واقع نمى‏شود. اگر عقل و فطرت نورى داشته باشند و زمینه ی هدایت مهیا باشد، نفس متنبه گشته و به حق گرایش پیدا مى‏کند و تابع خدا و رسول (ص) و ولى‏(ع) مى‏شود، لکن اگر حرص و طمع و شهوات نقد دنیوى غالب آیند، به پیروى از درون، به لجبازى با اولیاء الله (ع) و پیروى شیطان برون و خناسان پیرامونش مى‏پردازد، اما وقتى بیدار مى‏شود که سودى برایش ندارد؛ زیرا در قیامت درخواست مى‏کند که: "پروردگار ما! کسانى از جن و انس که ما را گمراه کردند به ما بنمایان تا آنها را زیر پاهایمان قرار داده تا از پست شدگان واقع شوند."[14] در حالى که در آن جا از شیطان جواب مى‏شنوند که: "خداوند به شما وعده‏ى حق داد (و به آن عمل نمود) اما من به شما وعده دادم و تخلف کردم، در حالى که من هیچ سلطنتى بر شما نداشتم، مگر این که شما را دعوت کردم، و شما (با سوء اختیار خود) از من تبعیت کردید، پس مرا ملامت نکنید و خودتان را ملامت کنید، نه من دادرس شمایم و نه شما دادرس من. من قبل از این نیز شرک شما را تأیید نکرده‏ام و خدا براى همه ی اینها که ظالمند عذاب دردناکى مهیا کرده است."[15] و پاسخ بزرگانشان نیز چنین است: "چه جزع و بى‏تابى کنید و چه صبر کنید براى ما فرقى نمى‏کند و ما و شما چاره‏اى جز تحمل عذاب خویش نداریم.!"[16]

براى علل انحراف انسان، مى‏توان ترتیب ذیل را ترسیم نمود، به گونه‏اى که هر یک از عوامل زمینه ساز تأثیر عامل بعدى و به عبارت دیگر تأثیر عامل بعدى نتیجه ی تأثیر عامل قبلى باشد:

1. به ارث بردن صفات پست از پدر و مادر و تحت تأثیر تربیت ناصحیح و محیط ناسالم و تبلیغات سوء واقع شدن؛

2. جهل و شک و غفلت و گرفتار وسواس فکرى شدن و به دام شبهات و دسائس افتادن؛

3. ترک امر به معروف و نهى از منکر (و یا معکوس شدن این دو) در میان مسلمانان و سکوت خواص در برابر انحرافات فردى - اجتماعى و حکومتى امت اسلامى؛

4. انحراف دستگاه حاکم و علماى صاحب نفوذ و گسترش فقر و ظلم و بى‏عدالتى و خفقان در جامعه؛[17]

5. دنیا زدگى همراه با حرص و طمع و آرزوهاى دراز، و غفلت از مرگ و نظارت خداوند در دنیا و حساب او در آخرت؛ (ضعف ایمان و غرور به دنیا)

6. خود محورى و غرور و تکبر و لجبازى و عناد با خدا و رسول (ص) و ولى (ع)؛

7. نفوذ شیطان به مجارى ادراکى انسان و تسلط بر عقل و فطرت و عواطف و احساسات او؛

8. ضعف نفس و ضعف اراده؛

9. عدم صبر و استقامت لازم براى انجام واجبات و ترک محرمات؛

10. قساوت قلب در اثر گناه و مصرف مال حرام؛

11. فراموشى مقام و منزلت و جایگاه انسان در نظام آفرینش؛

12. دون همتى و قناعت به متاع پست دنیا و دلبستن به شهوات و امیال حیوانى و ارضاى بى‏حد و مرز آن؛

13. سقوط تدریجى و مشغول شدن به رفاه و خوش گذرانى و حیف و میل بى‏حد و مرز نعمت‏هاى الاهى؛ (استدراج)

انسان تا هنگام مرگ توان اصلاح نفس و رفع و دفع این عوامل را داراست. اگر در جوانى عزم بر اصلاح نماید، بهتر از دوران پیرى است؛ زیرا در گذر زمان رذایل و عادات زشت ریشه‏دارتر مى‏شوند و قلع و قطع آنها بسى دشوارتر است؛ زیرا با اضافه شدن عوامل و پشت سر نهادن درکات بیشتر سقوط، خلاصى از آنها و بالا آمدن از آنها بسى صعب‏تر مى‏گردد، به گونه‏اى که ممکن است در گام‏هاى اولیه، پوینده‏ى اصلاح را از حرکت بیاندازد و در ناامیدى و یأس غرق نماید، اما در همین لحظات است که اگر هنوز گوش جان، نیم رمقى داشته باشد، نداى دلنواز وحى او را گرمى و حرارت بخشیده و به ادامه ی راه تشویق مى‏کند: "اى بندگان من! (که در ستم) بر نفس خویش اسراف کرده‏اید، از رحمت "الله" نومید مشوید، زیرا خداوند همه ی گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او است آمرزنده مهربان. باز گردید به سوى پروردگار خویش قبل از این که عذاب خدا برسد و یاورى نیابید. و از این بهترین‏ها (قرآن) که از جانب پروردگارتان براى شما نازل شده تبعیت کنید، قبل از این که به صورت ناگهانى عذاب خدا شما را دریابد و شما ندانید (چه کنید؟) (مبادا روزى به خود آیید که فایده نداشته باشد و حسرت زده) بگویید: اى دریغ از این همه کوتاهى در حق خدا و این که من همه را به مسخره گرفتم (و به وعده و وعید خداوند وقعى ننهادم.) یا بگویى اگر خدا هدایتم مى‏کرد، متقى مى‏شدم یا وقتى که عذاب را ببینى، بگویى اگر براى من بازگشتى (به دنیا) باشد، من از نیکوکاران مى‏شوم!..."[18]

در نتیجه، عوامل انحراف چه درونى باشند و چه برونى با عوامل هدایت درون و برون درگیرند و این مقابله و تخاصم حق و باطل هیچ گاه تمام شدنى نیست. غلبه دادن این عوامل بر آن یا آن بر این، داخل این جریان شدن یا وارد آن جریان شدن، در این جریان در آخر ماندن یا به این جریان پیوستن، از این به در آمدن یا بر آن ثابت قدم ماندن، همه و همه وابسته به عزم و اراده و انتخاب و اختیار و عاقبت سنجى انسان است. لکن با توجه به رابطه ی ضرورى بین علت و معلول باید بدانیم که تا انحرافى واقع نشده، پیش گیرى آن و عدم ترتب آثار آن امرى سهل است، اما اگر انحرافى صورت گرفت، تحقق آثار آن امرى ضرورى است و لاأقل تا مدتى توفیقات را از انسان سلب مى‏کند و از بین بردن آثار آن چه بسا زمانبر و پر زحمت باشد. نیز اگر این انحراف تا مرگ استمرار یابد، از ترتب عقاب آن گریزى نخواهد بود. پس تا فرصت باقى است به خود آییم و با راهکارهاى ایمانى - عملى به درمان انحرافات و محو آثار دنیوى و اخروى آنها بپردازیم.

از این رو: "اى کسانى که ایمان آورده‏اید به فکر خودتان باشید، اگر شما به هدایت درآیید، گمراهان توان ضرر رساندن (به سعادت نهایى) شما را ندارند، (زیرا) همه به سوى خدا باز مى‏گردید، پس شما را به آنچه انجام داده‏اید، آگاه مى‏نماید."[19] بر دین راستین خدا ثابت قدم بمانید و توفیق آن را از راه اعتماد به نفس و توکل بر خدا و استعانت از او، و توسل به ائمه ی اطهار (ع) کسب کنید! پس تسویف و تساهل و تسامح را کنار و وارد میدان مبارزه با نفس شوید. تا نصرت و هدایت الله را تجربه نمایید. زیرا خود وعده نموده که: "و ما کسانى را که در راهمان تلاش کنند، به راه‏هاى (مستقیم) خود هدایت مى‏کنیم، زیرا خداوند در معیت نیکوکاران است".[20]

براى شروع کار از کلام گهربار امیر مؤمنان بهره مى‏جوییم و گوش جان را صفا و پرده قلب را جلا مى‏بخشیم:

"بدانید که باید از صراط! عبور کنید! گذرگاهى که عبور از آن خطرناک است! با لغزشگاه هاى پرت‏کننده و پرتگاه‏هاى وحشت‏زا و ترس‏هاى پیاپى! (از این رو) از خدا چون خردمندى بترسید که دل را به تفکر مشغول داشته و ترس از خدا بدنش را فرا گرفته و شب زنده‏دارى خواب از چشم او ربوده و به امید ثواب، گرمى روز را با تشنگى گذرانده، با پارسایى شهوات را کشته و نام خدا بر زبانش جارى شده است. ترس از خدا را براى ایمن ماندن در قیامت پیش فرستاده، از تمام راه ها جز راه حق، چشم پوشیده و بهترین راهى که انسان را به حق مى‏رساند، مى‏پیماید. چیزى او را مغرور نساخته و مشکلات و شبهات او را نابینا نمى‏سازد. مژده بهشت و زندگى کردن در آسایش و نعمت سراى جاودان و ایمن‏ترین روزها، او را خشنود ساخته است.

ایام زندگى را با شتاب در اطاعت پروردگار گذرانده و در فراهم آوردن خشنودى خدا با رغبت تلاش کرده، از زشتى‏ها فرار کرده، امروز رعایت فردا را کرده و هم اکنون آینده خود را دیده است.

پس بهشت براى پاداش نیکوکاران سزاوار و جهنم براى کیفر بدکاران مناسب است و خدا براى انتقام گرفتن از ستمگران کفایت مى‏کند، و قرآن براى حجت آوردن و دشمنى کردن (با نافرمانان) کافى است."[21]

منابع و مآخذ:

1. امام خمینى، آداب الصلوة.

2. جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر تسنیم، ج 1.

3. جوادى آملى، عبدالله، صورت و سیرت انسان در قرآن.

4. جوادى آملى، عبدالله، فطرت در قرآن، اسراء.

5. جوادى آملى، عبدالله، مبادى اخلاق در قرآن.

6. جوادى آملى، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن.

7. طباطبایى، محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 1.

8. فیض کاشانى، تفسیر صافى، ج 1.

9. قرآن کریم.

10. مصباح یزدى، محمد تقى، اخلاق در قرآن.

11. مصباح یزدى، محمد تقى، خودشناسى براى خودسازى.

12. نهج البلاغه، ترجمه، محمد دشتى، فهرست موضوعى، واژه ی انحراف و انحطاط.

[1] جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر تسنیم، ج 1، ص 457 - 458.

[2] همان، ص 466.

[3] در کتاب من لایحضره الفقیه و تفسیر عیاشى از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: الصراط المستقیم امیرالمؤمنین على (ع)؛ ر.ک: تفسیر المیزان، ج 1، ص 41؛ تفسیر صافى، ج 1، ذیل آیه‏ى 6 سوره حمد.

[4] نهج البلاغة، خطبه‏ى 16، بند 7.

[5] انعام، 161.

[6] ر.ک: تفسیر تسنیم، ج 1، ص 466؛ آداب الصلوة، امام خمینى، ص 287.

[7] فسیر المیزان، ج 1، ص 38؛ آداب الصلوة، امام خمینى، ص 294 - 286؛ تفسیر صافى، ج 1، ذیل آیه‏ى 6 سوره‏ى حمد.

[8] ر.ک: تفسیر تسنیم، ج 1، ص 468 - 466.

[9] نحل، 78.

[10] آل عمران، 164؛ بقره، 129 و 151؛ جمعه، 2.

[11] علامه حرّانى، تحف العقول، ترجمه، احمد جنتى، ص 450 - 451 با اندکى تصرف در ترجمه.

[12] همان.

[13] کهف، 29 - 28.

[14] فصلت، 30.

[15] ابراهیم، 22 - 21.

[16] ابراهیم، 22 - 21.

[17] ر. ک. نمایه: علت رواج فساد در حکومت‏هاى اسلامى.

[18] زمر،53 - 58.

[19] مائده، 1.

[20] عنکبوت، 69.

[21] نهج البلاغه، ترجمه، محمد دشتى، خطبه ی 83، بند 36 - 42، ص 137؛ همان، حکمت 31، ص 629.