این گروه یقیناً عاقبت بخیر هستند و هیچگونه جای بحث ندارد هر چند خود این گروه نسبت به آینده خویش نگران و ترسان هستند.

2ـ کسانی که از اوّل عمر تا پایان بَدو شرّ بوده اند، و لحظه ای در مقابل فرامین الهی سر تعظیم فرود نیاوردند.این گروه در عاقبت به شرّشان شکّی نیست و این گروه نیز مورد بحث نیست.

3ـ گروه سوّم انسان هایی هستند که در اوائل زندگی اهل خیر و نیکی و در مسیر هدایت هستند ولی بر اثر عدم تسلّط هواهای نفسانی و پاکیزه شدن از صفات رذیله، کم کم به انحراف کشیده شده و سرانجام عاری از ایمان و در حال ارتداد و کفر از دنیا رفته، این گونه افراد را می گوییم افرادی که عاقبت به شر شده اند. این گروه به عنوان درس عبرت محل بحث و اشاره خواهد بود و در قرآن آیات فراوانی داریم به این مضمون که «آمنوا ثم کفروا».

4ـ گروهی در اوائل زندگی بر اثر غفلت و نادانی دچار گناه و انحرافات هستند ولی با گذشت زمان و رشد عقلی آرام، آرام در مسیر صحیح قرار گرفته و سرانجام باایمان کامل و کوله باری از اعمال صالح و توبه قبول شده از

دنیا می روند، این گروه را عاقبت بخیر می نامیم و بحث اصلی این مقال نیز درباره همین گروه خواهد بود.

مقصود از عاقبت به خیری

عمر انسان مجموع لحظات است و یکی از آن لحظات همان لحظه آخر و پایانی عمر انسان است. انسان باید تلاش کند که در آن لحظه در حالی باشد که دارای ایمان کامل و توبه مقبوله باشد و اگر ذرّه ای کوتاهی و بی مبالاتی کند امکان دارد در همان لحظه شیطان ایمان را از انسان بگیرد و خدای ناکرده دلبسته به غیر خدا باشد.

اهمّیت عاقبت به خیری

الف: قرآن

آیات متعددی از قرآن بر این امر تأکید دارد که مردم تلاش کنید مسلمان و عاقبت به خیر از دنیا بروید که به نمونه هایی اشاره می شود.

1ـ وصیّت خداوند

خداوند متعال مؤمنان را این گونه توصیه می کند: «یا ایّها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه حقّ تقاته و لاتموتنّ الّا و انتم مسلمون؛(1) ای کسانی که ایمان آورده اید! آن گونه که حق تقوا و پرهیزکاری است تقوای الهی داشته باشید، و از دنیا نروید، مگر این که مسلمان باشید (تلاش کنید تا پایان عمر گوهر ایمان را حفظ کنید.)»

2ـ وصیّت ابراهیم به فرزندان

«و وصّی بها ابراهیم بنیه و یعقوب یا بنیّ انّ اللّه اصطفی لکم الدّین فلا تموتنّ الّا و انتم مسلمون؛(2) و ابراهیم و یعقوب(در واپسین لحظات عمر) فرزندان خود را به این آیین، وصیّت کردند(و هر کدام به فرزندان خود گفتند) فرزندان من! خداوند این آیین پاک را برای شما برگزیده، و شما جز به آیین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) از دنیا نروید.(تسلیم الهی بودن همان عاقبت به خیری است.)»

تسلیم امر الهی بودن در هر زمانی متدین به دین الهی آن زمان بودن است و در این زمان عاقبت به خیری به این است که انسان واقعاً مسلمان و در حال داشتن دین اسلام و ایمان عمیق به اصول و ارکان آن از دنیا برود.

3ـ درخواست راسخان در علم عاقبت به خیری

«الرّاسخون فی العلم آمنّا به...ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمةً انّک انت الوهّاب؛(3) راسخان در علم می گویند: «ما به آن (قرآن) ایمان آوردیم...پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی (از راه حق) منحرف مگردان و از سویخود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده ای».

آیه فوق نکات مهمی در رابطه با عاقبت به خیری دارد:

1ـ راسخان علم با آن عظمت مواظب روح و دل خود هستند (رّبنا لاتزغ قلوبنا).

2ـ در خط قرار گرفتن و هدایت شدن مهم است ولی مهم تر آن است که انسان از خط خارج نشود و تا آخر خط بماند.

3ـ از خطر سوء عاقبت روح و دل نباید غافل شد و همیشه در این زمینه از خداوند باید استمداد جُست.

4ـ وقتی راسخان در علم از عاقبت به خیری ترس داشته باشند تکلیف دیگران مشخص است که چه قدر باید برای عاقبت به خیری تلاش نمایند.

4 ـ «...ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النّار؛(4) و بعضی می گویند: پروردگارا! به ما در دنیا «نیکی» عطا کن، و در آخرت نیز «نیکی» مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگهدار». در روایات آمده که رضایت الهی، بهشت، حورالعین حسنات آخرتند و حسنات دنیا علم و عبادت، اخلاق و توسعه در معاش و همسر نیک می باشند.(5)

از جمله امام صادق (ع) در تفسیر آیه فوق فرمود: «رضوان اللّه و الجّنة فی الآخرة و السّعة فی المعاش و حسن الخلق فی الدّنیا؛(6) خشنودی خدا و بهشت در آخرت (حسنه است) و توسعه در معاش و خوش خلقی در دنیا (حسنه) می باشد.»

 

ب: روایات

روایات فراونی دلالت بر اهمّیت عاقبت به خیری دارند که ما فقط به چند نمونه بسنده می کنیم.

1ـ از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمود: «انّ العبد لیعمل عمل اهل النّار و انّه من اهل الجنّة و انّه لیعمل عمل اهل الجنّة و انّه من اهل النّار، و انما الاعمال بالخواتیم؛(7) براستی بنده عمل جهنمیان را انجام می دهد در حالی که خود اهل بهشت است و براستی بنده عمل بهشتیان را انجام می دهد در حالی که خود اهل آتش است (سرّ این مطلب این است) که میزان در اعمال فقط به پایان آن است (که در آخرین روزها چگونه رفتار می کند).»

نمونه جالب مصداق این حدیث، هارون است. مورخان نوشته اند: روزی هارون به دیدار «فضیل بن عیاض» یکی از مردان وارسته و آراسته و آزاده آن روز، رفت، فضیل با سخنان درشت به انتقاد از اعمال ناروای او پرداخت و وی را از عذاب الهی که در انتظار ستمگران است بیم داد هارون وقتی این نصایح را شنید به قدری گریست که از هوش رفت! و چون به هوش آمد، از فضیل خواست دوباره او را موعظه نماید. چندین بار نصایح فضیل و به دنبال آن بیهوشی هارون تکرار گردید،سپس هارون هزار دینار به او داد تا در موارد لزوم مصرف نماید.»(8)

این عمل بارزترین مصداق عمل بهشتی است ولی خود هارون بر اثر ظلم بی شمار و به شهادت رساندن امام هفتم موسی بن جعفر(ع) مستحق جهنّم است.

می و مستوری و مستی همه بر عاقبت است               کس ندانست که آخر به چه حالت برود

گِرَوی آخر عمر از می معشوق بگیر                        حیف ایّام که یک سر به بطالت برود

2ـ غصّه علی(ع) عاقبت به خیری است

پیامبراعظم(ص) بعد از ایراد خطبه شعبانیه در پایان آن شروع کرد به گریه، علی(ع) عرض کرد: ای رسول خدا(ص) چرا گریه می کنی؟ فرمود: یا علی! گریه ام برای آن چیزی است که در این ماه (ماه رمضان) بر تو وارد می شود گویا می بینم که برای پروردگارت نماز می خوانی در حالی که شقی ترین انسان و شقی تر از پی کننده ناقه ثمود، برانگیخته می شود پس ضربتی بر پیشانی تو وارد می سازد که بر اثر آن محاسنت (با خون) خضاب می شود، قال امیرالمؤمنین: فقلت یا رسول اللّه و ذلک فی سلامةٍ من دینی؟ فقال: فی سلامةٍ من دینک؛ امیرمؤمنان می گوید، گفتم: ای رسول خدا این (شهادت) در حال سالم بودن دینم(و مسلمان بودنم) است، فرمود: (بلی) در حال سلامت دینت خواهد بود.»(9)

توجّه داریم در کار معصومی همچون علی(ع) تعارف وجود ندارد، آن حضرت نپرسید، چگونه، در کجا و در چه زمانی به شهادت می رسم، بلکه غصّه اصلی حضرت این بود که مسلمان از دنیا می رود یا نه؟ از این می فهمیم که تا آخر مسلمان باقی ماندن و دین و ایمان را حفظ نمودن کاری است کارستان، و عملی است بسیار دشوار.

در ذیل نامه به مالک اشتر علی(ع) می فرماید: «و ان یختم لی ولک بالسّعادة و الشّهادة؛(10) و اینکه پایان عمر من و تو را به شهادت و سعادت ختم فرماید.»

3ـ خیر انسان در عاقبت به خیری است

پیامبراکرم(ص) فرمود: «اذا اراد اللّه بعبدٍ خیراً طهّره قبل موته قیل ما طهوره العبد؟ قال: عملٌ صالح یلهمه ایّاه حتّی یقبضه علیه؛(11) هرگاه خداوند نسبت به بنده ای اراده خیر کند او را پیش از مرگ پاک و پاکیزه می کند. گفته شد چگونه بنده را پاک می کند؟ فرمود: عمل صالحی به او الهام می کند (که او بر آن مداومت کند) تا زمانی که از دنیا برود.»

در تعبیر دیگر آمده است که حضرت فرمود: «اذا اراد اللّه بعبدٍ خیراً عمله قیل ما عمله؟ قال یفتح له عملاً صالحاً قبل موته ثمّ یقبضه علیه؛(12) هرگاه خداوند به بنده ای اراده خیر کند عمل صالح به او الهام می کند قبل از مرگش سپس بر همان عمل قبض روحش می کند.»

ج: دعاها

در این زمینه دعای معصومین(ع) غوغا می کند، به گونه ای که کمتر دعایی می یابیم که در آن از عاقبت به خیری سخن به میان نیامده باشد، و گاه تمام یک دعا درباره عاقبت به خیری می باشد، که به نمونه هایی در این مورد اشاره می شود.

1ـ زیارت عاشورا

این زیارت که از زیارات قدسی و معروفی است به ما تلقین می کند که یکی از دعاهای شما عاقبت به خیری باشد به این صورت که «اللّهم اجعل محیای محیا محمّدٍ و آل محمّد و مماتی ممات محمّدٍ و آل محمّد؛ بار خدایا زندگی من را (همچون) زندگی محمّد و آل محمّد، و مرگ مرا (همچون) مرگ محمّد و آل محمّد (که با عاقبت به خیری از دنیا رفتند) قرار بده.»

2ـ صحیفه سجّادیه

حضرت سجّاد(ع) در این زمینه گوی سبقت را از همه ربوده ،در زبور آل محمد، صحیفه سجّادیّه، دعای مخصوصی دارد درباره عاقبت به خیری. بعد از این که یاد خدا را شرف و شکر اورا فوز دانسته و درخواست می کند که همیشه به یاد او باشد. می فرماید: «و اذا نقضت ایّام حیاتنا، و تصرّمت مدد اعمارنا، و استحضرتنا دعوتک الّتی لابدّ منها و من اجابتها؛ و آن زمان که ایام حیات ما سپری شد و رشته عمرهایمان قطع شد، و دعوت تو(یعنی مرگ) که از آن و اجابت آن گریزی نیست، حاضر گشت، فصلّ علی محمّدٍ و آله، و اجعل ختام ماتحصی علینا کتبة اعمالنا توبةً مقبولةً لاتوقفنا بعدها علی ذنبٍ اجترحناه، ولامعصیةٍ اقترفناها؛پس بر محمّد و آل او درود فرست و پایان (کار ما و) آنچه را که نویسندگان اعمال ما ثبت کرده اند توبه مقبوله قرار بده، توبه ای که پس از آن ما را بر گناهی که مرتکب شده ایم و معصیتی که انجام داده ایم، سرزنش و توبیخ نفرمایی.»(13)

3ـ دعای ابوحمزه ثمالی

دعای ابوحمزه سراسر عاقبت به خیری است در بخشی از آن می خوانیم: «و توفّنی فی سبیلک و علی ملّة رسولک...اللهم انّی اسئلک ایماناً لااجل له دون لقائک؛(14) خدایا! مرا به راه خود و بر دین رسولت بمیران... خدایا از تو ایمان می خواهم که پایانی جز ملاقات تو نداشته باشد.»

4ـ دعای جوشن کبیر

دعای جوشن که توسط جبرئیل به پیغمبر(ص) تعلیم داده شده است و مشتمل بر اسم اعظم الهی است و اثر خواندن آن درک شب قدر، نجات از آتش جهنّم، و رفتن به بهشت است، صد بند دارد، در هر بندی ده اسم خداوند ذکر شده است، بعد از هر بندی جمله تکرار می شود که مضمون آن همان عاقبت به خیری است و آن این است: «سبحانک یا لا اله الّا انت، الغوث الغوث، خلّصنا من النّار یا ربّ؛(15) منزهی تو ای خدای که جز تو خدایی نیست، به فریاد(م) برس، به فریاد(م) برس (و) رهایمان کن از آتش ای پروردگار.»

5 ـ دعای مجیر

این دعا که از تعلیمات جبرئیل به پیغمبر اکرم(ص) و اثر گناه زدایی فوق العاده دارد، حدود نود بار بعد از سبحانک و تعالیت دو اسم مبارک الهی آمده، و بعد از آن این جمله آمده است: «اجرنا من النّار یا مجیر؛(16) پناه ده ما را از آتش ای پناه دهنده.»

6ـ دعای هر روز ماه رجب

در بخشی از این دعا می خوانیم: «و اختم لی بالسّعادة فیمن ختمت و احینی ما احییتنی موفوراً و امتنی مسروراً و مغفوراً و تولّ انت نجاتی من مسألة البرزخ...و اجعل لی الی رضوانک و جنانک مصیراً؛(17) و به پایان بر برای من به سعادت و خوشبختی در زمره کسانی که (عمر آنان را) به پایان بردی، و زنده بدار مرا تا زمانی که زنده می داری با پیروزی (و وفور نعمت) و بمیران مرا در حالی که خوشحال و بخشیده شده هستم، و عهده دار باش نجات مرا از سؤالات (عالم) برزخ،... و قرار بده برای من به سوی خشنودیت و بهشتت راه».

7ـ دعای عدیله

در پایان دعای عدیله می خوانیم: «اللّهم انّی اعوذ بک من العدیلة عند الموت؛(18) خدایا پناه می برم به تو از عدول کردن (از دین و ایمان) در لحظه مردن.»

8 ـ دعای عالیة المضامین

«و تجعل عاقبة امری محمودة حسنةً سلیمةً؛(19) و (خدایا) عاقبت کارم را پسندیده، خوب و سالم قرار ده.»

اهمّیت عاقبت به خیری در رفتار بزرگان

1ـ گریه سلمان

سلمان محمّدی که به مدال «سلمان منّا اهل البیت» دست یافت و به ده درجه کامل ایمان رسیده بود و علم اوّلین و آخرین را درک کرد، با این حال در لحظات آخر اشک می ریخت که مبادا بر سنّت پیغمبر نباشد.(20)

2ـ گریه مرحوم بروجردی

از مرحوم آیة اللّه بروجردی نقل شده است، که در لحظات آخر چون ابر بهار گریه می کرد و می گفت رفتیم ولی برای آخرت خود کاری نکردیم و عملی انجام ندادیم...شخصی به او می گوید: آقا شما دیگر چرا؟ ما بیچاره ها این حرف ها را باید بزنیم شما چرا؟ بحمد اللّه شما این همه آثار خیر از خود باقی گذاشته اید مسجد به این عظمت ساخته اید...آقا می فرماید: عمل را باید خالص کرد، نقاد آگاه آگاهی آنجا هست....(21)

3ـ امام راحل و غصّه عاقبت به خیری

از مرحوم اشراقی داماد امام راحل(ره) نقل شده است که بنده محضر امام بودم و او از من پرسید اگر خداوند یک دعای از شما مستجاب کند چه از خدا می خواهی؟ عرض کردم: علم زیاد همراه با عمل من از امام پرسیدم شما اگر باشید از خداوند چه می خواهید؟ فرمود: عاقبت به خیری.

4ـ دعای سه عالم

آقای محسن قرائتی در یکی از جلسات درس قرآن خود گفت: شخصی سه عالم بزرگوار را همزمان در حرم امام هشتم(ع) در سه گوشه می بیند و از هر کدام بدون اطلاع دیگری می پرسد اگر خداوند بفرماید یک دعای مقبوله در این مکان دارید، چه از خداوند می خواهید؟ تک تک آنها فرمودند: عاقبت به خیری .

5 ـ خاطره ای از آقای فاطمی نیا

ایشان در یکی از سخنرانیهای خود گفت: استادم اکیداً سفارش می کرد که در مجالس عروسی آهسته ذکر خدا را بگویید تا رابطه قطع نشود، و مبادا در آن حال عزرائیل سراغ انسان آید.(22)

نمونه عاقبت به خیرها

1ـ زهیر عثمانی، حسینی می شود

زهیر در ابتدا عثمانی بود و علاقه ای به اهل بیت(ع) نداشت در سال شصت هجری همراه خانواده اش به حج مشرف شد در بازگشت از حج با قافله امام حسین(ع) همراه شد، در یکی از منزلها امام حسین(ع) قاصدی دنبال او فرستاد، او بعد از ملاقات با امام حسین(ع) کاملاً عوض شد، عثمانی بود، حسینی شد و در شب عاشورا خطاب به امام حسین(ع) گفت: «به خدا قسم دوست دارم کشته شوم، بعد زنده شوم باز کشته شوم و بعد زنده شوم تا هزار مرتبه، تا بدینوسیله خداوند متعال مرگ را از شما و از جوانان شما دور سازد.»(23)

2ـ حرّبن یزید به حسین می پیوندد

حرّ اوّلین کسی بود که با چهارهزار نفر سر راه بر امام حسین(ع) گرفت ولی همین شخص روز عاشورا توبه کرد و آمد خدمت امام حسین(ع) عرض کرد: «آمدم توبه کنم و در مقابل شما جانم را فدا کنم، آیا توبه من پذیرفته است. حضرت فرمود: آری، خداوند متعال توبه تو را می پذیرد و گذشته تو را می بخشد» و سرانجام در راه امام حسین(ع) به شهادت رسید.(24) و عاقبت به خیر شد.

3ـ حضرت نفیسه خاتون با زبان روزه در حال قرآن خواندن از دنیا می رود

نفیسه خاتون همسر اسحاق بن جعفر الصادق(ع) دختر حسن بن زیدبن الحسن المجتبی(ع) که در مصر دفن است، قبل از مرگش قبری برای خود حفر کرده بود و داخل آن قرآن می خواند، در سال 208 هجری از دنیا رفت، وقت احتضار روزه دار بود به او گفتند روزه خود را افطار کن، گفت: هرگز چنین کاری نمی کنم، چرا که سی سال است که از خداوند خواسته ام که با زبان و دهان روزه او را ملاقات کنم. آنگاه شروع کرد به خواندن سوره انعام رسید به این آیه «و لهم دارالسّلام عند ربّهم» روحش به سوی ملکوت پرواز نمود.(25)

4ـ مردی در جنگ اُحُد مسلمان شد

مردی در جنگ اُحد از کفّار بود ولی در حین جنگ تحوّلاتی در او پیش آمد که اسلام اختیار کرد و بلافاصله از پیامبر اجازه جهاد و جنگ گرفت، حضرت نیز اجازه داد، بعد از این که مقداری جنگید به شهادت رسید، و از اسلام جز شهادتین و جهاد در راه خدا کاری انجام نداده بود. همین دو عامل وسیله عاقبت بخیری او شد.(26)

5 ـ مرد اعرابی

جابربن عبداللّه می گوید: مردی اعرابی نزد رسول خدا(ص) آمد آن حضرت اسلام را بر او عرضه کرد و او پذیرفت، در آن هنگام ناگهان شتری که بر آن سوار بود لغزید و او به زمین افتاد رسول خدا(ص) فرمود: او را دریابید، عمار و حذیفه شتابان به سوی او رفتند امّا آن اعرابی از دنیا رفته بود. رسول خدا(ص) فرمود: «او از جمله کسانی است که تعب و سختی کمی را تحمّل کرد و به نعمت طولانی دست یافت او از جمله کسانی است که بر ایمان خود لباس ظلم نپوشانید.(27)او را غسل دهید، سپس فرمود: من همسر او را در بهشت دیدم که به او از میوه های بهشتی می دهد».(28)

جوان خوش عاقبت

جوانی از یهودیان بسیار نزد پیامبراکرم(ص) می آمد و کم کم با آن حضرت انسی گرفته بود. رسول خدا(ص) نیز او را به حضور می پذیرفت، گاهی هم او را دنبال کاری می فرستاد، یا نامه ای به دستش می داد تا به یکی ازخویشاوندانش بدهد.

چند روزی گذشت و پیامبر او را ندید. جویای حال وی گشت. گفتند: بیمار شده و نزدیک به مردن است. حضرت با چند تن از یاران خویش به عیادت آن جوان یهودی رفت و آن بزرگوار را برکتی بود که با هر کس سخن می گفت، پاسخش را می داد، اگرچه در آخرین لحظات حیات بود.

پیامبر بر بالین بیمار محتضر نشست و صدا زد:فلانی! جوان چشم گشود و عرض کرد: «لبیک یا اباالقاسم» فرمود:بگو «اشهد ان لا اله الّا اللّه و انّی رسول اللّه» به یگانگی خدا و رسالت من گواهی بده.

جوان یهودی وقتی این سخن را شنید، نگاهی به چهره پدر خویش انداخت و چیزی نگفت گویا از پدر خود شرم داشت و یا می ترسید، برای بار دوم حضرت او را صدا زد و به گفتن شهادتین هدایتش نمود. جوان باز نگاهی به چهره پدر انداخت و سخنی نگفت. در مرتبه سوم نیز که پیغمبر او را صدا زد، چشمش را باز کرد و به چهره پدرش نگاه می کرد.

در این هنگام رسول خدا(ص) فرمود: «اختیار با توست». اگر می خواهی گواهی بده و در صورتی که مایل نیستی لب فروبند!

در آخرین لحظات که فروغ عمر جوان رو به خاموشی بود او تصمیم گرفت سعادت خود را با دو جمله بخرد و بدون درنگ گفت: «اشهد أن لا اله الّا اللّه و انّک رسول اللّه»، و سپس دیده از جهان فرو بست. پیامبر اکرم(ص) به پدرش فرمود: ما را با این جوان تنها بگذار، اکنون او به ما تعلق گرفت. آنگاه به یاران خویش فرمود: او را غسل دهید و کفن کنید و بیاورید تا بر او نماز بگزارم و بعد حضرت از منزل بیرون رفت، در حالی که می گفت: «الحمد للّه الّذی انجی بی الیوم نسمة من النار؛(29)خدای را سپاس گزارم که به وسیله من، امروز یک نفر را از آتش جهنّم نجات داد.»

نمونه هایی از عاقبت به شرها

1ـ ثعلبة بن حاطب

در قرآن می خوانیم «و منهم من عاهد اللّه لئن أتینا من فضله لنصّدّقن ولنکوننّ من الصّالحین...؛ از آنها کسانی هستند که با خدا پیمان بسته اند که اگر خداوند ما را از فَضل خود روزی دهد صدقه خواهیم داد و از شاکران خواهیم بود. امّا هنگامی که خداوند از فضل خود به آنها بخشید بخل ورزیدند، و سر پیچی کردند، و روی گردان شدند این عمل (روح) نفاق را در دلهایشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند برقرار ساخت این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند و دروغ گفتند. آیا نمی دانستند که خداوند اسرار و سخنان در گوش آنها را می داند و خداوند از همه عیوب(و پنهانیها) آگاه است.»(30)

مفسران گفته اند: که این آیات درباره یکی از انصار به نام «ثعلبه بن حاطب» است. او که مرد فقیری بود سه وقت پشت سر پیامبر نماز جماعت می خواند، بعد از نماز با اصرار می خواست که پیامبر(ص) در حق او دعا کند که مال فراوانی پیدا کند. حضرت فرمود: «قلیلٌ تؤدّی شکره خیرٌ من کثیرٍلاتطیقه؛ مقدار کمی که حقش را بتوانی ادا کنی و شکرش را انجام دهی از مقدار فراوانی که توانایی (ادای حقش را) نداشته باشی بهتر است.» ولی ثعلبه از اصرار دست برنداشت: حضرت در حق او دعا کرد، چیزی نگذشت که ثروت کلانی از پسر عمویش به او، به ارث رسید و یا بر اثر گلّه داری وضع مالی خوبی پیدا کرد به نحوی که ناچار شد بیرون از مدینه زندگی کند و به نماز جماعت نمی رسید و حتی نماز جمعه هم شرکت نمی کرد.بعد از مدتی مأموران زکات نزد او آمدند، او نه تنها زکات نداد که اصل تشریع آن را زیر سؤال برد. وقتی پیامبر(ص) متوجه شد فرمود: «یاویح ثعلبة یا ویح ثعلبة؛وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه، و سرانجام مرتد از دنیا رفت.»(31)

2ـ چشم چرانی و عاقبت به شرّی

در تفسیر روح البیان نقل شده است که سه برادر، دو نفرشان مدتی مؤذن مسجد بودند، برادر اوّلی ده سال مؤذن بود و در بالای مناره مسجد اذان می گفت. پس از فوت او برادر دوم این منصب را عهده دار شد و او هم حدود ده سال به آن کار مشغول بود تا این که برادر دوم هم فوت کرد. پس از آن مردم نزد برادر سوم رفتند و از او خواستند او هم چون دو برادرش به اذان گویی بپردازد امّا وی از پذیرفتن اجتناب کرد. وقتی اصرار کردند و به او پیشنهاد نمودند که پول زیادی به وی خواهند داد باز او از پذیرفتن اجتناب نمود. وقتی با اصرار مردم روبه رو شد به آنان گفت: من اذان گفتن را بَد نمی دانم. ولی اگر صد برابر پولی را که پیشنهادمی کنید به من بدهید باز هم نخواهم پذیرفت زیرا این مأذنه هایی است که دو برادر مرا بی ایمان از دنیا برد. وقتی لحظات آخر عمر برادر بزرگترم رسید خواستم بر بالینش سوره یس تلاوت کنم که با نهایت اعتراض و فریاد نهیب او مواجه شدم او می گفت قرآن چیست؟ چرا برایم قرآن می خوانی؟ برادر دوم هم به این صورت در هنگام مرگش به من اعتراض کرد از خداوند کمک خواستم که علّت این امر را برایم روشن گرداند زیرا آنان مؤذن و این کار از آنان انتظار نمی رفت.

یک شب خداوند بر من منّت نهاد و در عالم رؤیا، برادر بزرگ ترم را در حال عذاب دیدم، به طرفش رفتم و گفتم تو را رها نمی کنم تا به من بگویی چرا بی ایمان از دنیا رفتی؟ خداوند برای آن که ماجرا را به من بفهماند، زبان او را گویا نمود. او گفت: ما هرگاه که بالای مأذنه می رفتیم به خانه های مردم نگاه می کردیم و به محارم مردم چشم می دوختیم و خلاصه چشم چرانی باعث عذاب ما در آخرت شد.(32)

3ـ طلحه و زبیر

این دو نفر آن همه در راه اسلام جنگیدند و در جنگ احد جزء هشت نفری بودند که پیمان بستند تا پای جان از پیامبر دفاع کنند و دفاع کردند.(33) ولی سرانجام حرص و طمع باعث شد که علیه امام زمان خویش علی(ع) قیام کنند و جنگ جمل را، راه اندازند. علی(ع) بعد از مرگ زبیر توسط عمروبن جرموز شمشیر او را برداشت و فرمود: «این شمشیر چه سختی هایی را که از پیامبر دور کرد»(34) و طلحه خود در آخرین لحظه به بدعاقبتی خود اعتراف کرد، در لحظه جان دادن گفت: «به خدا سوگند من کشته شدن مرد پیری را ندیده ام که مانند من ضایع شود.»(35)

4ـ شمر

شمر سرباز جانباز علی(ع) در جنگ صفین بود ولی سرانجام قاتل فرزند علی(ع) شد و آن عاقبت شوم را برای خود رقم زد و در روز تاسوعا پیغام جنگ با امام حسین(ع) را به عمر سعد رساند، و او را بر این کار تشویق کرد و آب را بر روی اهل بیت(ع) بست و سرانجام بدترین جنایت را مرتکب شد و خورشید را بر نیزه کرد و به دست مختار به درک واصل شد.(36)

5 ـ اسامة بن زید

اسامه کسی بود که پیامبر او را محبوبترین فرد نزد خود معرّفی کرد و در روزهای آخر عمر خویش دستور داد که همه به جیش اسامه ملحق شوند و کسی از آن تخلّف نکند. و مدّتی نیز در مقابل ابوبکر و غصب خلافت او مقاومت کرد، ولی سرانجام تسلیم شد، و آمد نزد ابوبکر گفت: «السّلام علیک یا خلیفة المسلمین؛ سلام بر تو ای خلیفه مسلمین» ابوبکر هم در جواب او گفت: «السّلام علیک ایّها الامیر؛ سلام بر تو ای امیر.»(37)

در جریان انقلاب نیز چنین افرادی وجود داشته اند، قطب زاده همراه امام راحل از پاریس برگشت ولی بر اثر توطئه علیه امام اعدام شد. و همین طور جریان بنی صدر درس عبرتی است برای همه.

و همین طور کسانی را سراغ داریم که با همه تلاش ها در راه انقلاب برخی سرانجام با مرگ موش از دنیا رفتند و برخی نیز بر اثر عصبانیّت گرفتار قتل ناحق شدند.

عامل عاقبت به شرّی

نقطه ضعف های اخلاقی باعث بیچارگی و عاقبت به شرّی انسان می شود، و شیاطین نیز از همین نقطه ضعف ها نفوذ می کنند. آری آب از سوراخ و شکستگی داخل کشتی می شده و باعث غرق شدن آن می شود و لباس از درز پاره می شود. لاستیک از محلی که صاف شده می پوکد، و کاه گل که ریگ و سنگ دارد ترک بر می دارد و نخ از جای باریک پاره می شود.

انسان هم چنین است نقطه ضعف ها او را از پا در می آورد خلفا را مقام خواهی عاقبت به شرّ کرد و عایشه را حسادت بیچاره کرد و طلحه و زبیر را مال دوستی و خوارج را خشکه مقدّسی و شیطان را تکبر و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «من ذکرنی و لم یصلّ علیّ فقد شقی، و من ادرک رمضان فلم تصبه الرّحمة فقد شقی و من ادرک ابویه احدٌ هما فلم یبرّ فقد شقی؛(38) (سه گروه شقی و عاقبت به شرند) کسی که نام مرا یاد کند و صلوات بر من نفرستد شقاوت ورزیده و کسی که ماه رمضان را درک کند ولی رحمت الهی به او نرسد پس شقاوت ورزیده و کسی که یکی از والدین خود را درک کند و به او نیکی نکند شقی خواهد بود.» به دو داستان توجه کنید.

1ـ شاگرد فضیل

فضیل بن عیاض که از عرفای دوران هارون الرشید (قرن دوم هجری) بود او شاگردانی داشت که آنها را تربیت می کرد. روزی به او خبر دادند یکی از شاگردانت در حال جان دادن است. فضیل کنار بستر شاگرد آمد و شروع کرد به خواندن سوره یس، ناگهان به استاد برگشت و گفت: قرآن نخوان، من از قرآن نفرت دارم!! یا للعجب من او را در دامن قرآن تربیت کردم چرا این حالت را پیدا کرده؟ بهرحال شاگرد از دنیا رفت، فضیل او را در خواب دید و راز عاقبت به خیر نشدن او را پرسید، گفت: سه خصلت باعث این امر شد: 1ـ حسودی 2ـ سخن چینی و نمامی 3ـ بیماری داشتم که در سال یک بار برای درمان آن شراب می خوردم.(39)

2ـ مؤذن بد چشم

مؤذنی سالها پشت بام مسجدی اذان می گفت و به خانه های اطراف نگاه نمی کرد. روزی بعد از اذان نگاهش به منزل همسایه افتاد و جمال دختر زیبایی او را به خود جذب کرد بعد از اذان به جای نماز در خانه همسایه به عنوان خاستگاری رفت، پدر دختر گفت: ما یهودی هستیم و شما مسلمان ما دختر به مسلمان نمی دهیم، مگر دین یهودیت را انتخاب کنی، مؤذن نیز قبول کرد که یهودی شود هنگام مراسم جشن عقد، از راه پلّه ای افتاد و در جا جان داد، آری نگاه به خانه همسایه رفت و به دنبال آن دل و دین رفت و سرانجام مرتد و عاقبت به شرّ از دنیا رفت.(40)

آنچه عامل عاقبت به خیری می شود

بزرگترین عامل عاقبت به خیری این است که انسان ضعف های خود را جبران کند و جلو گناهان را در زندگی خویش بگیرد چرا که اصلی ترین عامل بدبختی و عاقبت به شرّی گناهان است. قرآن کریم می فرماید: «ثمّ کان عاقبة الّذین اسائوا السؤای ان کذبوا بآیات اللّه؛(41) سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند (و آن را مسخره گرفتند).»

به این جهت در قرآن کریم اصلی ترین عامل عاقبت به خیری را تقوا می داند.

1ـ تقوا

«و العاقبة للتقوی؛(42) عاقبت(نیک) از آن (اهل) تقواست» «و العاقبة للمتقین؛(43) عاقبت و پایان کار از آن پروا پیشگان است.»

2ـ تحکیم و تثبیت عقاید

تلقین و تکرار عقاید و پایبندی به آن می تواند در عاقبت به خیری نقش تعیین کننده داشته باشد، به این جهت در زمان غیبت امام زمان(عج) سفارش شده که این دعاها را که مجموعه عقائد در آن آمده جهت عاقبت به خیری بخوانید.

1ـ امام صادق(ع) به زراره(44) فرمود: در عصر غیبت که عصر امتحان شیعیان و دوران سختی است برای محافظت دین، پیوسته این دعا خوانده شود:

«اللّهم عرّفنی نفسک فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک اللّهم عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجتک اللّهم عرّفنی حجّتک فانّک ان لم تعرّفنی حجتک ظللت عن دینی، اللّهم لاتمتنی میتة جاهلیّةً و لا تزغ قلبی بعد اذ هدیتنی؛(45) خدایا خود را به من بشناسان، پس براستی اگر خود را نشناساندی رسولت را نشناخته ام، خدایا رسولت را به من بشناسان، زیرا اگر رسولت را معرّفی نکردی، حجتت را نخواهم شناخت. خدایا حجّتت را به من بشناسان زیرا اگر حجّتت را نشناسانی از دینم گمراه شده ام، خدایا به مرگ جاهلیّت ما را ممیران و دلم را بعد از هدایت گمراه مکن» این دعا هم درخواست عاقبت به خیری و هم در عاقبت به خیری مؤثر است.

2ـ سفارش شده این دعا را هر صبح و شام بخوانید: «اللهمّ مقلّب القلوب و الابصار، ثبّت قلبی علی دینک ولاتزغ قلبی بعد اذ هدیتنی وهب لی من لدنک رحمة...؛(46) ای خدایی که دلها و دیده ها را زیر و رو می کنی، قلب مرا بر دینت ثابت و استوار بدار و دلم را بعد از هدایت منحرف مگردان.

3ـ دعای «رضیت باللّه ربّا و بالاسلام دینا و بمحمّدٍ صلّی اللّه علیه و آله نبیّا و بعلیٍّ اماماً و بالحسن و الحسین... و الخلف الصالح علیهم السّلام ائمّةً و سادةً و قادةً...؛(47) رضایت دادم که خداوند پروردگار من است و اسلام به عنوان دین من، و محمد نبی من، و علی و حسن و حسین (ونه فرزندش) از جمله خلف صالح امام من، سلام بر آنها باد به عنوان پیشوایان و بزرگان و رهبران.»

به جهت همین تثبیت عقاید است که در دعاها مرتب اقرار به وحدانیّت خدا، و رسالت و امامت و معاد تکرار می شود از این جا می توان به یک قائده بسیار مهمّی از دعا پی برد، و آن این است که دعاها اگر مستجاب هم نشود، علاوه بر ثواب و یاد خدا و آرامش یافتن، در تثبیت عقائد و تلقین و تحکیم آن نقش تعیین کننده ای دارد.

4ـ مداومت بر تسبیحات فاطمه زهرا(س) به عنوان مهمترین ذکر الهی.

5 ـ شیخ عباس قمی از امام صادق(ع) نقل نموده که آن حضرت نوشت برای فردی که اگر خواسته باشی که عاقبت به خیر شوی و قبض روح گردی در حالی که در حال انجام برترین عمل باشی:(به چند چیز توجه کن)

1ـ حق خدا را بزرگ شماری از این که نعمتهای او را در معصیت او صرف کنی و یا به حلم او مغرور شوی.

2ـ گرامی دار کسانی را که ما (اهل بیت(ع)) را یاد می کنند و یا ادّعای دوستی و محبت ما را دارند، باز آنان را گرامی دار خواه راست بگویند یا دروغ زیرا نیّت (خیر) تو به تو سود می رساند، و دروغ آنان باعث زیان آنهامی شود...»(48)

و هم چنین، مداومت بر دعای یازدهم صحیفه سجادیّه کامله «یا من ذکره شرف للذّاکرین...» خواندن آیه «ربّنا لاتزع قلوبنا..» تا آخر، سوره قد افلح المؤمنون را در هر جمعه خواندن، و خواندن هفت مرتبه «بسم اللّه الرحمن الرحیم لاحول ولاقوّة الّا باللّه العظیم.» عامل عاقبت به خیری می شود البته به یقین مراد صرف خواندن نیست بلکه توجه به مضامین و عمل نمودن به معانی آن عامل عاقبت به خیری می شود.

6ـ خدمت به دیگران مخصوصاً والدین

شخصی نزد خاتم الانبیاء آمد و عرض کرد من گناه بزرگی را مرتکب شده ام و آن این بود که دخترم را زنده به گور کردم. از شما می خواهم عملی را یادم بدهید تا خدای متعال گناه مرا ببخشد(و عاقبت به خیر شوم) پیامبر فرمود:مادر داری؟ عرض کرد: مادر ندارم فرمود: خاله داری؟ گفت: آری. فرمود برو به خاله ات نیکی کن. بعد فرمود: اگر مادرش بود بهتر بود چون نیکی به مادر اثرش در پاک شدن از چنین گناهی یقیناً بیشتر است.(49)

2ـ ای کاش مادر داشت

از امام سجاد(ع) نقل شده است که مردی نزد رسول خدا(ص) آمد، عرض کرد: عمل زشتی نیست که انجام نداده باشم آیا راه توبه برای من باز است؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: «فهل من والدیک احدٌ حیٌّ قال: ابی قال: فاذهب فبرّه قال: فلمّا ولّی قال رسول اللّه(ص) لو کانت امّه:(50) آیا از والدینت کسی زنده است؟ عرض کرد: پدرم (زنده است) فرمود: برو به پدرت نیکی کن (تا خداوند تو را ببخشد و عاقبت به خیر گردی) راوی می گوید، وقتی آن مرد رفت، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «ای کاش مادر داشت».(51)

حسن ختام بحث را دو داستانی قرار می دهیم که می رساند خدمت به والدین سعادت دنیا و آخرت را به دنبال داشته و عاقبت به خیری را به ارمغان می آورد.

1ـ بوسیدن پای پدر سبب سعادت دنیا و آخرت

مرحوم آیة اللّه مرعشی نجفی می گوید: زمانی که در نجف بودیم، روزی هنگام ظهر، مادرم به من گفت: برو پدرت را صدا بزن تا برای صرف نهار بیاید، من به طبقه بالا رفتم و دیدم پدر در حال مطالعه خوابش برده است. نمی دانستم چه کنم؟ از طرفی باید امر مادر را اطاعت می کردم و از طرفی می ترسیدم با بیدار کردن پدر، باعث رنجش خاطر او گردم. خم شدم و لبهایم را کف پای پدر گذاشتم و چندین بوسه بر آن زدم، تا این که بر اثر قلقلک پا، پدرم از خواب بیدار شد و دید من هستم، وقتی این ادب و احترام را از من دید، گفت: شهاب الدین تو هستی؟ عرض کردم: بلی آقا، دو دستش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «پسرم خداوند عزّتت را بالا ببرد و تو را از خادمین اهل بیت(ع) قرار دهد» و من هرچه دارم از برکت همان دعای پدرم است که در حق من نمود و به مرحله اجابت رسید.(52)

2ـ خیر و برکت بر اثر خدمت به والدین

استاد مرتضی مطهری می گوید: «گهگاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم می اندیشم، احساس می کنم، یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگی ام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده است، احترام و نیکی فراوانی بوده است که به والدین خود به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری کرده ام. علاوه بر توجّه معنوی و عاطفی، تا آنجا که توانایی ام اجازه داد...از نظر هزینه زندگی به آنان کمک و مساعدت کرده ام...»(53)

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

54. سوره آل عمران، آیه 102.

55. سوره بقره، آیه 132.

56. سوره آل عمران، آیه 8.

57. سوره بقره، آیه 201.

58. تفسیر الصافی، فیض کاشانی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات بیروت، ج 1، ص 237.

59. همان.

60. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، مؤسسه امیر کبیر، 1336 هـ، ج 5، ص 162 ؛ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق(ع)، قم، ص 437.

61. کنزالعمّال، متقی هندی، بیروت مؤسسة الرساله، ج 1، ص 125، ح590 مفتاح الفلاح، شیخ بهایی، ص 527.

62. امالی شیخ صدوق، ص 94، اخبارالرضا، ج 1، ص 230، بحارالانوار، ج 96، ص 356؛ اربعین شیخ بهایی، ص 84.

63. نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه 53، ص 590.

64. کنزالعمّال، ص 3067.

65. همان، ص 3076، منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، دارالحدیث، 1382، ص 177، ح 2051.

66. صحیفه کامله سجّادیّه، ترجمه سید علی رضا جعفری، انتشارات نبوغ، سوم، 1384، ص 86.

67. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای ابوحمزه ثمالی.

68. همان، ص 176.

69. همان.

70. همان، ص 274 در برخی چاپ ها 278.

71. همان، ص 174، در برخی چاپ ها، 178.

72. مفاتیح الجنان، دعای عالیة المضامین، بعد از زیارت جامعه امیرالمؤمنین ص 1060.

73. دـ ک منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، علمیّه اسلامیه، ص 83 ـ 84.

74. داستانهای استاد، علیرضا مرتضوی،کانون فرهنگ اسلامی، 1362، ج 1، ص 162، تعلیم و تربیت اسلامی، مرتضی مطهری، ص 234، باتلخیص.

75. سخنرانی نامبرده، 25 رمضان، 1412، مسجد حاج شریف قدیم (مسجد جمعه فعلی) رفسنجان.

76. نامه ها و ملاقات های امام حسین(ع) نظری منفرد، عالمی دامغانی، قم بنیاد معارف اسلامی، ص 207.

77. همان، ص 279 ـ 280 ؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 612.

78. سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 604.

79. به نقل از محسن قرائتی.

80. اشاره به آیه قرآن که می فرماید: «و الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلمٍ اولئک لهم الامن».

81. طبری، تاریخ بغداد، ج 2، ص 34، ارتباط با برزخ، علی نظری منفرد، ص 146.

82. بحارالانوار،مؤسسة الوفاء، بیروت، سوم، 1403، ج 6، ص 26، روایت 27 .

83. سوره توبه، آیه 75 ـ 78.

84. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 8، ص 48 با تلخیص.

85. چشم، نگاه، و...ص 206 به نقل از ره توشه راهیان نور، دفتر تبلیغات اسلامی قم، شماره 72، ص 75 ـ 76.

86. حبیب السیر، ج 1، ص 345، المغازی، ج 1، ص 240؛ قصه هجرت، ص 320 .

87. تاریخ طبری، ج 4، ص 534؛ قصّه کوفه، علی نظری منفرد، قم، انتشارات سرور، ص 176.

88. قصه کوفه، همان، ص 178؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 9، ص 36 و کامل ابن اثیر، ج 3، ص 244.

89. مختار ثقفی رایت امیر،سید محمود مدنی، نورالسجاد، قم، ص 128.

90. احتجاج طبرسی، قم انتشارات اسوه، 1413 هـ، اولّ ج 1، ص 225؛ سید بن طاووس، الیقین فی امرة امیرالمؤمنین، باب 116، ص 95، بحار قدیم، ج 8، ص 88.

91. جامع الاخبار، ص 154.

92. منازل الآخرة، شیخ عباس قمی، کتابفروشی اسلامیه، ص 12 با تلخیص.

93. چشم و نگاه، ص 206.

94. سوره روم، آیه 10؛ سوره قصص، آیه 83.

95. سوره طه، آیه 132.

96. سوره هود، آیه 49.

97. شیخ عباس قمی، این دعا را از نائب اول امام زمان شیخ ابوعمر نقل نموده است.

98. مفاتیح الجنان، بخش ابتدایی دعا در غیبت امام زمان(ع)، ص 1066.

99. همان، دعاهای وقت طلوع و غروب آفتاب، ص 43.

100. همان، تعقیبات مشترکه، ص 31، و همین دعا قبل از دعای جوشن آمده و سفارش شده که بعد از هر نماز خوانده شود ودر عدم زوال ایمان و پایداری آن مؤثر است.

101. منازل الآخرة، همان، ص 10 ـ 12.

102. همان، ص 11 ـ 12.

103. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفا، ج 71، ص 58، ح 18.

104. همان، ص 82، ح 88.

105. رمز موفقیت بزرگان، ص 116 به نقل از چهل مجلس، احمد دهقان، صبح پیروزی 1381، ص 116.

106. همان.

کلمات کليدي: خیر  خدا  عاقبت‌به‌خیری  اسلام  شر  امام  قرآن  ایمان  خداوند

پاسدار اسلام - اردیبهشت 1387، شماره 317